لغت نامه دهخدا
گر همی خواهی که جاویدان بمانی ای پسر
در میان این دو آتش خویشتن را چون پزی.ناصرخسرو.گفتی که کجا رفتند آن تاجوران اینک
ز ایشان شکم خاک است آبستن جاویدان.خاقانی.او خدایست تعالی ملک الملک قدیم
که تغیر نکند ملکت جاویدانش.سعدی.
جاویدان. ( اِخ ) ابن سهرک. وی از مؤسسین اولیه خرمیان است که بعدهابه خرم دینان شهرت یافته اند بوده و مخدوم بابک خرمی است و بکوه بذ مقام داشت و در امر ریاست خرمیان با ابوعمران جدال کرد و عاقبت ابوعمران را بکشت و بیوه او بحیله بابک را که خادم شوهرش بود شوی خویش ساخت ووی را رئیس خرمیان کرد. رجوع به بابک خرم دین شود.