لغت نامه دهخدا
زانکه جنسیّت عجائب جاذبی است
جاذب جنس است هرجا طالبی است.مولوی.یار آن خواهم بدن که غالب است
آن طرف افتم که غالب جاذب است.مولوی.سوی بام آمد ز متن ناودان
جاذب هر جنس را هم جنس دان.مولوی.|| شتر ماده کم شیر: جذبت الناقة؛ یعنی کم شیر شد ناقة. ج ، جواذب. ( منتهی الارب ) ( مهذب الاسماء ) ( آنندراج ). || نام داروئی است. در اصطلاح اطباء داروئی است که خلط را بجانب سطحی که مماس خلط است حرکت دهد بخاصیت یا بوسیله تسخین. و جاذبه نیروئی است که غذا را جذب نماید. و داروهای جاذبه را در اصطلاح پزشکان جذوبات نامند. ( کشاف اصطلاحات الفنون ). و رجوع به بحرالجواهر شود. و در قانون چنین آمده : آن دوائی است که فضلات و رطوبات را بوسیله حرارت و لطافت از مکانشان بجانب خود میکشد مانند ثافسیا و هرچه شدیدالجذب باشد برای عرق النسا و درد مفاصل مفید است و با آن خار و پیکان را از عمق بدن میکشند. ( کتاب دوم قانون ص 149 ).
جاذب. [ ذِ ] ( اِخ ) لقب حاجب سلطان محمود غزنوی و نام وی ارسلان است. رجوع به ارسلان جاذب شود.