لغت نامه دهخدا
- تلاطم امواج ؛ برهم خوردن موجها. ( ناظم الاطباء ). بر یکدیگر زدن موجهای دریا. ( غیاث اللغات ). باهم زدن موج دریا. ( آنندراج ). خوردن موجی بر موجی. با یکدیگر خوردن موجهای دریا. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) : از میان تلاطم امواج محبت سر برآورد و گفت. ( گلستان ).