بی وجه. [ وَج ْه ْ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + وجه عربی ) که وجهی ندارد. که محلی ندارد. بی دلیل : و اگر بر وفق تصور خویش در آن تصرفی نمایند بلاکلام بی وجه و ناصواب افتد. ( تاریخ رشیدی ). رجوع به وجه شود.
فرهنگ فارسی
که وجهی ندارد ٠ که محلی ندارد ٠
فرهنگستان زبان و ادب
{anhedral} [زمین شناسی] ویژگی بلوری که فاقد وجوه بلوری است متـ . بیگانه ریخت xenomorphic, allotriomorphic