لغت نامه دهخدا
مصر. [ م ِ ] ( ع اِ ) پرده و حاجز میان دو چیز. || حد میان دو چیز. ( غیاث ). حد میان دو زمین. ج ، مصور. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). حد. ج ، مصور. ( مهذب الاسماء ). || آوند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || گل سرخ. ( منتهی الارب ). || تیزی هرچیز. ( از آنندراج ). || شمشیر. ( غیاث ) ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ). || شهرستان. ج ، امصار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). شهر بزرگ. ( دهار ) ( از السامی فی الاسامی ). به معنی شهر است عموماً. ( از برهان ). به معنی هر شهر که باشد. ( غیاث ). شهر جامع و بزرگ. ( مهذب الاسماء ). شهر. ( ترجمان القرآن جرجانی ص 89 ).
- مصرالقاهره ؛ شهر قاهره که همان کرسی مملکت مصر است. ( یادداشت مؤلف ).
مصر. [ م ُ ص ِرر ] ( ع ص ) عزیمت کننده بر کار و ثبات و دوام ورزنده بر آن. ( از منتهی الارب ). آنکه عزیمت کاری می کند و ثبات و دوام می ورزد بر آن کار. ایستادگی کننده درکار. ( ناظم الاطباء ). بر کاری استاده شونده. ( غیاث ). مِلْحاح. ابرام کننده. ( یادداشت مؤلف ) :
زر در انبانها نشسته منتظر
تا که سود آید به بذل آید مصر.مولوی.بت درون کوزه چون آب کدر
نفس شومت چشمه آن ای مصر.مولوی.- مصر ایستادن ؛ پایداری کردن و ایستادگی نمودن بر کاری : منوچهر بر خواستن عهد مصر ایستاده است. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 131 ).
- مصر شدن ؛ پای فشردن. در مقام اصرار و ابرام و پافشاری برآمدن.
مصر. [ م ِ ]( اِخ ) ناحیتی است مشرق وی بعضی حدود شام است و بعضی بیابان مصر، و جنوب وی حدود نوبه است و مغرب وی بعضی از حدود مغرب است و بعضی بیابان است که آن را الواحات خوانند و شمال وی دریای روم است و این توانگرترین ناحیتی است اندر مسلمانی و اندر وی شهرهای بسیار است همه آبادان و خرم و توانگر و با نعمتهای بسیار گوناگون. فسطاط قصبه مصر است بر مشرق رود نیل نهاده وتربت شافعی رحمه اﷲ اندر حدود وی است. ذمیره ، دنقرا،فرما، تنیس ، و دمیاط، اسکندریه ، هرمین ، فیون ، اشمونین ، اخمیم ، بلینا، سوان ( = اسوان ) از شهرهای مصرند. ( از حدود العالم ص 174-177 ). کشور مصر در شمال شرقی افریقا بین مدار 21/5 درجه و 32 درجه عرض شمالی و 25درجه و 35/5 درجه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ قرار گرفته و از شمال محدود است به دریای مدیترانه ، از مشرق به فلسطین و اردن و دریای احمر، و از جنوب به سودان ، و از مغرب به لیبی. وسعت آن قریب 995 هزار کیلومتر مربع و کوچکتر از دو سوم وسعت ایران و در حدود یک سی ام وسعت قاره افریقاست که تنها در حدود 3% زمینهای آن آباد و بقیه بیابان و دلتاست. سرزمین مصر به سه بخش تقسیم می شود: 1- صحرای شرقی یا عربی. 2- شبه جزیره سینا و اراضی نیل. 3- صحرای غربی. خاک مصر فلاتی است که میان دو کوه کم ارتفاع قرار دارد و رود نیل از وسط آن می گذرد. در جنوب سینا نیز رشته کوهی وجود دارد که آن را طور سینا می نامند. قسمت آباد مصر همان سواحل نیل است و جزر و مد نیل باعث رسوب موادی درساحل آن می شود که برای کشاورزی بسیار سودمند است.