پرچانگی

لغت نامه دهخدا

پرچانگی. [ پ ُ ن َ / ن ِ ] ( حامص مرکب ) پرگوئی. حالت و چگونگی پرچانه.
- پرچانگی کردن ؛ بسیار گفتن. زنخ زدن.

فرهنگ عمید

پرگویی، بسیارگویی.

فرهنگ فارسی

حالت و چگونگی پرچانه پرگویی .
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم