لغت نامه دهخدا
- فلوتچی . رجوع به فلوتچی شود.
فلوت. [ فْلُت ْ / ف ُ لُت ْ] ( فرانسوی ، اِ ) مجموع کشتیهای جنگی یک دولت. ناوگان. ( فرهنگ فارسی معین ).
فلوت. [ ف َ ] ( ع ص ) کساء فلوت ؛ گلیم خرد که هر دو جانبش گردانیده نشود. ( از منتهی الارب ). کسائی که دو جانبش به سبب کوچکی و تنگی ، بالا نیاید و کنار رود. ( از اقرب الموارد ).
فلوة. [ ف ِل ْ وَ ] ( ع اِ ) مؤنث فِلْو.( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به فِلْو شود.
فلوة. [ ف َ ل ُوْ وَ ] ( ع اِ ) مؤنث فَلُوّ است. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به فَلُوّ شود.