لغت نامه دهخدا
چون خداوند جهانداری و شاهی بتو داد
گفت من یافتم اینک ز خداوند نظر.فرخی.در جهانداری بملک و در عدو بستن بجنگ
هم سلیمان را قرینی هم فریدون را بدیل.فرخی.هر کس بجز از تو بجهانداری بنشست
بیدادگر است و ملک بیخرد و مست.منوچهری.فریدون نسب پادشاهی که از وی
جهانداری آمد چنان کز فریدون.سوزنی.به چه کار آیدت جهانداری
مردنت به که مردم آزاری.سعدی.