ینبوع

لغت نامه دهخدا

ینبوع. [ یَم ْ ] ( ع اِ ) چشمه. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( ترجمان القرآن جرجانی ص 108 ). چشمه بزرگ. ( دهار ) :
تو ز صد ینبوع شربت می کشی
هرچه زان صد کم شود کاهد خوشی.مولوی.نک منم ینبوع آن آب حیات
تا رهانم عاشقان را از ممات.مولوی.گر توینبوع الهی بوده ای
این چنین آب سیر نگشوده ای.مولوی.|| جوی خرد بسیارآب. ج ، ینابیع. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || بچه دراج. ( دهار ).
ینبوع. [ یَم ْ ] ( اِخ ) ینبع. بندرگاهی در حجاز که ینبع نیز گویند. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ینبع شود.

فرهنگ معین

(یَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - چشمة بزرگ . ۲ - جوی بسیار آب .

فرهنگ عمید

۱. چشمه.
۲. جوی پرآب.

فرهنگ فارسی

چشمه، جوی، جوی پر آب
(اسم ) ۱- چشم. بزرگ. ۲- جوی بسیار آب .
ینبع بندرگاهی در حجاز که ینبع نیز گویند

دانشنامه اسلامی

[ویکی اهل البیت] ینبوع به معنای چشمه است؛ و به صورت «ینابیع» جمع بسته می شود.
قال رسول الله (ص): «کونوا ینابیع الحکمة و مصابیح الهدی، احلاس البیوت، سرج اللیل...» : پیوسته چشمه های حکمت و دانش و چراغهای هدایت، ماندگاران خانه و چراغهای هدایت در شبهای تار باشید .
ینبوع(به صورت مفرد) یک بار در قرآن کریم آمده است:
وَقَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَکَ حَتَّی تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الأَرْضِ یَنبُوعًا ؛
(مشرکان)گفتند: به تو ایمان نمی آوریم تا برای ما از زمین چشمه ای روان سازی.
ینابیع نیز یک بار در قرآن کریم آمده است:
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَلَکَهُ یَنَابِیعَ فِی الْأَرْضِ...؛
آیا ندیده ای که خدا از آسمان باران فرستاد و آن را چون چشمه سارهایی درزمین روان گردانید،

ویکی واژه

چشمة بزرگ.
جوی بسیار آب.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم