لغت نامه دهخدا
گیلک. [ ل َ ] ( اِ ) اسم فارسی زعرور باشد. ( فهرست مخزن الادویه ). گیل. گیل سرخ. رجوع به زعرور شود.
گیلک. [ ل َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد. واقع در 5500 گزی شمال باختر فیروزآباد و هزارگزی شوسه شیراز به فیروزآباد. محلی جلگه و هوای آن معتدل و سکنه آن 241 تن است. آب آن از چشمه تأمین میشود. محصولات آن غلات و برنج و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان گلیم بافی است. خرابه های معروف به آتشکده مربوط به دوره ساسانیان در 1500گزی شمال آن واقع است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).