لغت نامه دهخدا
جهان ز آتش تیغها تافته
دل که ز بانگ یلان کافته.اسدی ( گرشاسب نامه ).همه خسته و مانده و تافته
زبس تشنگی کام و لب کافته.اسدی ( گرشاسب نامه ).چو باران نبودی جگر تافته
بدندی لب از تشنگی کافته.اسدی ( گرشاسب نامه ).یلان را جگر بد ز کین تافته
شده بانگ سست و لبان کافته.اسدی ( گرشاسب نامه ).|| جستجو و تفحص کرده. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). || ترکانیده. ترکیده و آن را کفیده نیز گویند. ( آنندراج ).