لغت نامه دهخدا
وفد. [ وَ ] ( ع اِ ) وفود. ج ِ وافد، به معنی آینده و به رسولی آینده. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ) ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ). گروه که به نزدیک سلطان روند جهت مهمی. ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ).
وفد. [ وُف ْ ف َ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ وافد، به معنی آینده و به رسولی آینده. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به وفد و وفود شود.