لغت نامه دهخدا
- وردار و ورمال ؛ آنکه چیزی را برمیدارد و فرار میکند. ( ناظم الاطباء ).
- ورمال آقا را دمش دادن ؛ چیزی را برداشتن و بردن و خوردن. چپو کردن. سر خوراکی ریختن و یک باره آن را تمام کردن. ( فرهنگ فارسی معین از فرهنگ عامیانه جمال زاده ).
- ورمال زدن یا ورمال کردن ؛ گریختن از ترس.