لغت نامه دهخدا
واران. ( اِخ ) نامی که مورخان یونان به پادشاهان ایرانی که نامشان بهرام بوده است میداده اند. ( قاموس الاعلام ترکی ). کلمه بهرام در اوستا ورثرغن [ وَ رِ غ َ ن َ] بوده است که در پهلوی ورهران شده و بعدها بصورت وهرام و سپس بهرام درآمده و واران صورتی از آن است.
واران. ( اِخ ) قصبه ای است جزء دهستان جاسب از بخش دلیجان شهرستان محلات که در 24 هزارگزی شمال خاوری دلیجان واقع شده است. ناحیه ای است کوهستانی سردسیر ودارای 1800 تن سکنه و 8 رشته قنات میباشد. محصول آن غلات ، سیب زمینی ، گردو، بادام ، انگور و زردآلو و شغل اهالی بیشتر زراعت و باغبانی و کرباس بافی است و صندوق پست دارد. هفته ای سه پست آن به دلیجان به وسیله ٔپیک سوار حمل میشود. بهداری و پزشک و داروی دولتی ودبستان هم دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1 ).
واران. ( اِخ ) یاقوت گوید: از دهکده های تبریز است و در یک فرسنگی آن است. ( از معجم البلدان ).