لغت نامه دهخدا
زن پاک تن پاک فرزند زاد
یکی نیک پی پور فرخ نژاد.فردوسی.ز گفتار او شاد شد شهریار
ورا نیک پی خواند و به روزگار.فردوسی.نگر تا نداری به بازی جهان
نه برگردی از نیک پی همرهان.فردوسی.من مبارک زبان و نیک پیم
همچنین باد و همچنین آمین.مسعودسعد.یک حکایت گوش کن ای نیک پی
مسجدی بد بر کنار شهرری.مولوی.به مجنون کسی گفت کای نیک پی
چه بودت که دیگر نیائی به حی.سعدی.چون نگردد سیر در میدان جانبازان عشق
نیست خضر نیک پی گر شرمسار زندگی.صائب ( آنندراج ).