نسوز

لغت نامه دهخدا

نسوز. [ ن َ ] ( نف مرکب ) که به آتش تباه نشود. قائم النار. ( یادداشت مؤلف ). ناسوز. که نمی سوزد. که از آتش گزند نمی بیند. ناسوزنده : آجر نسوز. پنبه نسوز. خاک نسوز. صندوق نسوز.

فرهنگ عمید

چیزی که در آتش نسوزد، ناسوز: آجر نسوز، پنبهٴ نسوز، صندوق نسوز.

فرهنگ فارسی

(صفت ) آنچه که درجوار آتش نسوزد آنچه که درمقابل حرارت مقاومت کند: آجرنسوزپبه نسوزصندوق نسوز.یاصندوق نسوز.صندوق آهنی که محتوی آن درمقابل حریق مصونیت دارد.

فرهنگستان زبان و ادب

{Pyrex} [عمومی] نام تجارتی برخی ظرف های شیشه ای مقاوم در برابر گرما و مواد شیمیایی
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم