نسو. [ ن َ س َ / سُو ] ( ص ) نسود. ( از حاشیه برهان قاطع چ معین ) ( آنندراج ). چیزی نرم و ساده و هموار و لخشان و لغزنده و بی درشتی و خشونت را گویند. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) ( ناظم الاطباء ). املس. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مجمل ) ( مهذب الاسماء ). چیزی بی خشونت و درشتی که در غایت لغزندگی باشد. ( جهانگیری ). نرم. هموار. ( غیاث اللغات ). با شین نقطه دار [ نشو ] نیز هست. ( برهان قاطع ). صاف. نرم. صیقلی : الاغلاق ؛ نسو شدن یعنی لشن و لغزنده شدن. ( مجمل ). التملس ؛ نسو شدن. ( مجمل ). المص ؛ نسوشدن رسن یعنی لشن و لغزان شدن. ( مجمل ) : نسو بود از آنگونه دیوار اوی که مانندآئینه بنمود روی.لبیبی.چون آئینه که تا روی وی راست و نسو باشد صورتها قبول می کند از هرچه صورت دارد، چون درشت شود و زنگار بخورد آن صورت قبول نکند. ( کیمیای سعادت ). و سقنقور پوستش املس و نسو [ باشد ]. ( ریاض الادویه ). - سنگ نسو ؛ رخام. ( نصاب ). - نسو کردن ؛ جلا دادن و لخشان کردن. ( ناظم الاطباء ): اِخلاق ؛ کهنه کردن و کهنه پوشانیدن و نسو کردن. ( تاج المصادر بیهقی ).
فرهنگ معین
(نَ یا نِ ) (ص . ) چیز نرم ، لطیف و هموار.
فرهنگ عمید
۱. هموار، صاف، ساده: نسو بود ازآن گونه دیوار او / که مانند آیینه بنمود رو (لبیبی: شاعران بی دیوان: ۴۸۸ ). ۲. لطیف و نازک.
فرهنگ فارسی
( صفت ) هرچیزنرم وساده وهموارولغزان مقابل درشت خشن .
دانشنامه عمومی
نسو (ایتالیا). نسو ( به ایتالیایی: Nesso ) یک کومونه در ایتالیا است که در استان کومو واقع شده است. نسو ۱۵٫۰ کیلومترمربع مساحت و ۱٬۲۹۴ نفر جمعیت دارد و ۳۰۰ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۵۹(بار) زنان. همچنین است نِسوة و نِسوان، ولی نسوان در قرآن مجید نیامده است در مفردات و غیره آمده: نِسْوَه و نِساء و نِسْوان جمع مرئة است از غیر لفظش مثل قوم در جمع مرء. درمجمع ذیل . گفته: جایز است نساء به زنان و دختربچهها اطلاق شود مثل ابناء. علی هذا درباره قتل پسران بین اسرائیل بدست فرعونیان که لفظ نساء آمده مراد از آن دختربچّهها است و به قول بعضی این اطلاق به اعتبار مایؤل است. ناگفته نماند: لفظ نسوة بیشتر از دو بار در قران مجید بکارنرفته . نساءالنبی«صلی الله علیه واله» در باره زنان حضرت رسول «صلی الله علیه وآله» خطابات و احکام ویژهای در قرآن مجید آمده است که ذیلا بررسی میشود: 1- . به مضمون این دو آیه اگر زنان آن حضرت کار قبیح آشکاری کننددوبرابر عذاب خواهند دید و اگر کار نیک انجام دهند دوبرابر پاداش خواهندبرد. ظاهرا مضاعف بودن عذاب و اجر در اثر تسبیب است زن پیغمبر اگر کار بدی را آشکارا کندهم کار بد کرده وهم از شأن پیغمبر در نظر مردم کاسته است لذا در مقابل هریک عذاب میبیند و اگر کارنیک انجام دهد برشأن و موقعیت پیغمبر افزوده است این دواعتبار در باره زنان دیگر نیست. 2- . ظاهرا در اینجا نیز «لَسْتُنَّ کَأَحِدٍ مِنَ النِساء» راجع به تسبیب است یعنی اگر تقوی کنید مانند زنان دیگر نیستید که تقوای شما باعث تحکیم موقعیت پیامبر و سبب تضاعف اجر شما است ولی «فَلا تَحْضَعَنِ بِالْقَوْلِ» شامل زنان دیگر نیز هست. 3- . راجع به این آیه در «قرر» مشروحا از دو جهت بحث کردهایم رجوع شود. 4- بعد از آیه «وَقَرْنَ فی بُیُوتِکُنَّ» در یک آیه برای عموم نیکوکاران اعم از زنان و مردان وعده مغفرت و بهشت آمده است که . به نظر میآید که آمدن این آیه بعد از خطابات ویژه زنان آن حضرت برای آن است که تبعیض در میان زنان و مردان از حیث نیکوکاری به نظر نیاید به عبارت دیگر همه نیکوکاران اعم از زنان و مردان مورد رضایت خداوندی اند النهایه در زنان آن حضرت این تسبیب بوجود آمده است. نکاح زنان آن حضرت . به موجب این آیه نمیشود زنان آن حضرت بعد از وفاتش تزویج کرد، در «امّ» تحت عنوان امهات مومنین در باره این آیه مفصلا صحبت شد و گفتیم: به نقلی علت نزول این آیه قول طلحه بود که بعد از نزول آیه حجاب از او سرزد و نیز گفتیم که: علت نزول این حکم بعید است فقط قول طلحه باشد بلکه علت دیگری باید داشته باشد جمله «اِنَّ ذلِکُمْ کانَ عِنْدَاللّهِ عَظیماً» میگوید: این احترامی است نسبت به آن حضرت که لازم است مسلمانان مرعی دارند و به حکم . زنان آن حضرت به منزله مادرانند در این صورت تزویج زنان آن بزرگوار لغو این مقام و کاهش حرمت آن جان عزیز است. و از قید «مِنْ بَعْدِهِ» میتوان استفاده دیگری کرد و آن اینکه: اگر بعد از آن حضرت تزویج زنانش جایز بود سردمداران روز آن را مورد اغراض سیاسی قرار داده و در تزویج زنان آن بزرگوار مسابقه میگذاشتند و هر که یکی از آنها را تزویج کرده بود به عنوان اینکه زن پیغمبر همسر اوست مدعی مقام و حکومت میشد و اینکار جز اختلاف امت و هتک حرمت آن حضرت ثمری نداشت. اگر گویند: این حکم برخلاف طبع غریزی است زنیکه مدتی همسر آن حضرت شده چرا تا آخر عمر بعد از آن حضرت از این حق خدادادی محروم شود؟! گوییم: یا باید خدا را قبول کنیم یا خرمارا، این یک مطلب حساب شده است زنان آن بزرگوار چون مقام امالمومنین بودن را اختیار کردند لازم بود محدودیتهای آن را نیز قبول کنند در دنیا هر مقامی توأم با محدودیت است زنان آن حضرت میتوانستند به حکم . از آن حضرت طلاق گرفته وجدا شده به حکم یک زن عادی زندگی کنند ولی درصورت اختیار خداو رسول و امالمومنین بودن لازم بود که محدودیت آن را نیز قبول کنند .