لغت نامه دهخدا
شده نسر واقع به سان سه بیضه
شده نسر طائر چنان شاخ نخلی.منوچهری.ز چرخ صید کند نسر طایر و واقع
عقاب همت او از بلندپروازی.سوزنی.عمر ضایعشده را سلوت جان بازآرید
نسر واقع شده را قوت پر بازدهید.خاقانی.به زیرش نسر طایر پر فشانده
وز او چون نسر واقع بازمانده.نظامی.