لغت نامه دهخدا
چو در موی سیاه آمد سپیدی
پدید آمد نشان ناامیدی.نظامی.چو گیرد ناامیدی مرد را گوش
کند راه رهائی را فراموش.نظامی.سپیده دم ، چو دم بر زد سپیدی
سیاهی خواند حرف ناامیدی.نظامی.هر که دانه نفشاند به زمستان در خاک
ناامیدی بود از دخل به تابستانش.سعدی.زن از ناامیدی سر انداخت پیش
همی گفت با خود دل از فاقه ریش.( بوستان ).مباد آن روز کز درگاه لطفت
به دست ناامیدی سر بخاریم.سعدی ( طیبات ).ز کعبه روی نشاید به ناامیدی تافت
کمینه آنکه بمیریم در بیابانش.سعدی ( بدایع ).- امثال :
امیدها در ناامیدیست .