مجوز

لغت نامه دهخدا

مجوز. [ م ُ ج َوْ وِ ] ( ع ص ) روادارنده کاری. ( غیاث ). روادارنده و رواگرداننده کاری. ( آنندراج ). کسی که تجویز می کند روایی و ناروایی چیزی را و رخصت می دهد کردن و یا نکردن کاری را. ( ناظم الاطباء ). روایی دهنده. روایی بخش. روا دارنده. روا کننده. تجویز کننده ، مجوز قانونی داشتن یا نداشتن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
مجوز. [ م ُ ج َوْ وَ ] ( ع ص ) تجویز کرده شده و روا داشته شده. ( غیاث ) ( آنندراج ). روا و جایز. || حلال و روا شده. ( ناظم الاطباء ).
مجوز. [ م ُ ج َوْ وِ ] ( اِخ ) حسن بن سهل مجوز محدث است. ( منتهی الارب ). حسن بن سهل به این نسبت اشتهار دارد. ( از انساب سمعانی ).

فرهنگ معین

(مُ جَ وِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) تجویز شده ، روا داشته شده ، اجازه نامه .

فرهنگ عمید

اجازه دهنده، تجویزکننده.
= پروانه

فرهنگ فارسی

اجازه دهنده، تجویزکننده
( اسم ) روا دارنده تجویز کننده .
حسن بن سهل مجوز محدث

دانشنامه عمومی

مجوز (فیلم ۲۰۰۲). مجوز ( فرانسوی: Laissez - passer ) فیلمی فرانسوی در ژانر درام تاریخی به کارگردانی برتران تاورنیه است که در سال ۲۰۰۲ منتشر شد.
• ژاک گامبلن
• دنیس پودالیدس
• کریستیان برکل
• ماری جیلاین
• الیویه گورمه
• ایو گلدبرگ
• لیلیان روور
• ریچارد زامل
• رابرت گلنیستر
• تیم پیگات - اسمیت
• هانس ورنر مایر
• ژاک بوده

دانشنامه آزاد فارسی

مُجَوّز (licence)
(یا: پروانه، جواز، تصدیق) مدرکی که دولت یا سایر مراجع مجاز صادر می کند و به دارندۀ آن اجازۀ انجام کاری را می دهد که در غیاب چنین مجوزی ممنوع است. هدف از صدور مجوز تسهیل نگهداری صحیح سوابق، رعایت نظم و نیز تحصیل درآمد است. نمونه های آن عبارت اند از مجوزهای لازم برای ازدواج، رانندگی، نگهداری اسلحه یا فروش تولیدات الکلی. این اصطلاح دربارۀ اجازۀ شخصی (کتبی یا غیرکتبی) برای استفاده از املاک خصوصی نیز به کار می رود. نمونۀ مجوز قراردادی، اعطای اجازۀ استفاده از ملک غیر برای اجرای برنامه های عمومی و سرگرم کننده است.
مجوز (رایانه). مُجَوّز (رایانه)(Authorization)
اختیاراتی که به یک کاربر برای استفاده از سیستم و داده های موجود روی آن داده می شود. اختیارات معمولاً توسط مدیر سیستم به یک کاربر داده می شود و رایانه به هنگام ورود کاربر به سیستم آن ها را چک و مشخص می کند. به همین منظور کاربر می بایستی به طریقی هویت خود را برای سیستم مشخص کند، مثلاً از طریق یک کد یا کلمه رمز.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم