مازه

لغت نامه دهخدا

مازه. [ زَ / زِ ] ( اِ ) استخوان میان پشت را گویند که عربان صلب خوانند. ( برهان ). استخوان پشت و آن را پشت مازه نیز گویند و درد پشت را نیز پشت مازه درد خوانند. ( آنندراج ). صلب و مازن و استخوان میان کمر. ( ناظم الاطباء ). فقرات ظهر. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). مازو. مازن. و رجوع به مازو و مازن شود.
- مازه پشت ؛ صلب. ( مهذب الاسماء، یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): النائط، رگی در میان مازه پشت. ( ملخص اللغات حسن خطیب ، یادداشت ایضاً ). و رجوع به پشت مازه شود.
|| بعضی ناوی را که در میان پشت افتد گویند. ( برهان ). ناومیان پشت و عضله. ( ناظم الاطباء ).
مازه. [ زَ / زِ ] ( اِخ ) سردار ایرانی که مأمور بود مانع عبور اسکندر از رودخانه فرات گردد. ( از ایران باستان ص 1371 ). و رجوع به همین مأخذ ص 1371 و 1447 شود.

فرهنگ عمید

تیرۀ پشت در انسان و برخی حیوانات، ستون فقرات، ستون مهره ها، پشت مازه.

فرهنگ فارسی

(اسم ) استخوان تیر. پشت ستون فقرات مازو مازه .
سردار ایرانی که مامور بود مانع عبور اسکندر از رودخانه فرات گردد

فرهنگستان زبان و ادب

{backbone network, backbone} [رایانه و فنّاوری اطلاعات، مهندسی مخابرات] شبکه ای با ظرفیت مجراهای ارتباطی زیاد که به عنوان ستون فقرات یک شبکۀ بزرگ، شبکه های کوچک تر را به یکدیگر مرتبط سازد

دانشنامه عمومی

مازه (دریانوردی). در ساختار قایق ها و کشتی ها، تیر حمال اصلی کف قایق مازه ( به انگلیسی: keel ) یا بـِیس نامیده می شود. مازه ستون فقرات کشتی یا قایق و مهم ترین سازه کشتی است که همهٔ ساختمان روی آن ساخته می شود. مازه تیری یکپارچه و دراز است و تیرهای افقی بدنه کشتی به آن وصل می شوند. در قایق های بادبانی معمولاً مازه در زیر قایق برجسته است.
مازه، نیروی بادی که از بغل به شناور می خورد را به نیروی پیشران تبدیل می کند.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم