لغت نامه دهخدا
- مازه پشت ؛ صلب. ( مهذب الاسماء، یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): النائط، رگی در میان مازه پشت. ( ملخص اللغات حسن خطیب ، یادداشت ایضاً ). و رجوع به پشت مازه شود.
|| بعضی ناوی را که در میان پشت افتد گویند. ( برهان ). ناومیان پشت و عضله. ( ناظم الاطباء ).
مازه. [ زَ / زِ ] ( اِخ ) سردار ایرانی که مأمور بود مانع عبور اسکندر از رودخانه فرات گردد. ( از ایران باستان ص 1371 ). و رجوع به همین مأخذ ص 1371 و 1447 شود.