لغت نامه دهخدا
- قوری گلین ؛ ظرف گلین که در آن چای بگذارند. ( آنندراج ).
قوری. [ ق َ را ] ( اِخ ) موضعی است به مدینه. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). قیس بن حطیم درباره آن اشعاری دارد. رجوع به معجم البلدان شود.
قوری. [ ق ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان ازگاه بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد، سکنه آن 211 تن. آب آن از چاه و رودخانه. محصول آن غلات ، خرما، تنباکو و لیمو. شغل اهالی زراعت و باغداری و صنایع دستی زنان آنجا فرش و گلیم بافی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).