غلیظ
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. شدید، پررنگ: آرایش غلیظ.
۳. [مجاز] فشرده و انبوه: دود غلیظ.
۴. [عامیانه] با شدت یا وضوح فراوان: لهجهٴ غلیظ، فحش غلیظ.
۵. [قدیمی] خشن و تندخو: مٲمور غلیظ.
فرهنگ فارسی
۱ - گنده کلفت ۲ - ستبر ( در شیر و مانند آن ) پر مایه مقابل رقیق باریک ۳ - درشت خشن دفزک مقابل نرم سلس ۴ - سنگین ناگوار ثقیل دیر گوارد دیر هضم ۵ - تیره : غبار غلیظ ۶ - سخت درشتخو سنگدل جمع : غلاظ .
دانشنامه آزاد فارسی
توصیف محلولی با غلظت نسبتاً بالایی از مادۀ حل شده. این اصطلاح صرفاً جنبه توضیحی دارد و کیفی است. برای اطلاعات دقیق تر لازم است به مقدار مشخص مادۀ حل شده رجوع کرد و نسبت های غلظت را سنجید. نیز ← غلظت
دانشنامه اسلامی
معنی غِلَاظٌ: آنان که خشونت عمل دارند (جمع غلیظ است )
معنی نَضْطَرُّهُمْ: مضطر و ناچارشان میکنیم(عبارت "نَضْطَرُّهُمْ إِلَیٰ عَذَابٍ غَلِیظٍ" یعنی :مضطر و ناچارشان میکنیم تا با پای خود به سوی عذابی غلیظ روان شوند)
معنی صَدِیدٍ: چرک و خون غلیظ و درهمی که حرارتش و بوی گندش اهل دوزخ را عذاب میدهد( در اصل به معنی چرک وخونی است که از رحِم سرازیر شود )
ریشه کلمه:
غلظ (۱۳ بار)
سخت «غَلُظَ الشَّیْءُ:اِشْتَّدِّ وَ قوی و صعب» .از شما پیمانی محکم گرفتهاند. «عَذابٌ غَلیظٌ» یعنی عذاب سخت و شدید. . اگر خشن و سنگدل میبودی حتماً از دور تو پراکنده میشدند. . محکم شد و بر ساقههای خود ایستاد. . در شما خشونت و تندی احساس کنند. غلاظ: جمع غلیظ . در آن آتش فرشتگانی است سنگدل (بیرحم) یا تند رفتار و نیرومند «شِداد» جمع شدید به معنی نیرومند است.
ویکی واژه
کلفت، ستبر.
خشن، درشت.
ناگوار، دیره
تیره.
پرمایه، برعکس رقی