لغت نامه دهخدا
غلبة. [ غ َ ل ُب ْ ب َ ] ( ع مص ) چیره شدن. ( منتهی الارب ). به معنی غَلب و غَلَبَة و غُلُبَّة. ( از تاج العروس ). رجوع مدخل های مذکور شود.
غلبة. [ غ ُ ل ُب ْ ب َ ] ( ع مص ) چیره شدن. ( منتهی الارب ). چیره شدن و زبردستی. ( آنندراج ). به معنی غَلب و غَلَب و غَلَبَة. ( از اقرب الموارد ). رجوع به مدخل های مذکور شود. || ( اِمص ) چیرگی. || ( ص ) رجل غلبة؛ مرد زودخشم. ( منتهی الارب ).
غلبه. [ غ ُ ب َ / ب ِ ] ( اِ ) پرنده ای است سیاه و سفید، و آن را عکه و کلاغ پیسه هم میگویند، و به این معنی با بای فارسی هم آمده است ، و بعضی گویند پرنده ای است که آن را سبزک هم می نامند. ( برهان قاطع ). غلپه. ( فرهنگ اسدی ). همان عکه است که به شیرازی قالنجه و کلاغ پیسه گویند. شمس فخری گوید: مرغی است مانند عکه ، و در فرهنگ به بای فارسی آورده است. ( از فرهنگ رشیدی ). عقعق. کلاغ پیسه. ( فرهنگ اسدی ). کلاژه. ( فرهنگ اسدی نخجوانی ). کسک. کشک. زاغچه. زاغی :