عطف
فرهنگ معین
(عِ طْ ) [ ع . ] (اِ. ) جانب ، پهلو، کرانه .
فرهنگ عمید
۱. بازگشتن و مایل شدن به سوی چیزی.
۲. سخنی را به سخن ماقبل ربط دادن با حرف عطف.
۳. (اسم ) (ادبی ) در دستور زبان، حرفی که با آن کلمه یا جمله ای را به کلمه یا جملۀ دیگر ربط دهند، مانند حرف «و».
۴. [قدیمی] باعطوفت، مهربانی.
فرهنگ فارسی
۱ - مایل به چیزی . ۲ - کلمه ای را به کلمه قبلی ربط دادن به وسیله حرف عطف . یا حرف عطف . حرفی که کلمه ای را با ما قبل ربط دهد مانند و : حسن و حسین آمدند . ۳ - میل تمایل . ۴ - مهربانی محنت ۵ - پیچیدگی برگشتگی . ۶ - سجافجامه . ۷ - قسمت زیرین جلد کتاب که دورویه جلد را به یکدیگر متصل می سازد . یا عطف بیان . چون دو لفظ در یک جمله بی حرف عطف با هم آیند و لفظ دوم در یک انتساب چیزی تابع اول و مقصود اصلی در انتساب لفظ اول باشد و ذکر دوم را عطف بیان و اول را مبین نامند و حرف آخرش ساکن بود . عطف بیان مشابه به صفت است یعنی چنان که صفت موصوف را واضح گرداند عطف بیان نیز متبوع را توضیح دهد اما صفت برای تعریف یا تخصیص آید و عطف بیان فقط برای تفسیر و بیان آید مثال از سعدی : و گر به چشم ارادت نگه کند بر دیو فرشته اش بنماید بچشم کروبی . کروبی عطف بیان فرشته است . یا عطف به نامه شماره ... با توجه به نامه ای که از طرف اداره مخاطب رسیده . یا سجاف دامن عطف دامان ( دامن ) . فرود دامن . یا عطف عنان کردن . سر ستور را برگردانیدن و گشتن . یا عطف ( و ) گوشه . یکی از روش های صحافی است بدین طریق که پوشش روی شیرازه کتاب و زاویه های جلد کتاب را که بیشتر با دست و جوانب قفسه کتاب تماس دارداز تیماج ( و غالبا برنگی جز رنگ جلد ) و جلد کتاب را از مقوای ساده یا کالینگر می سازند .
جمع عطوف جمع عاطف
دانشنامه عمومی
دانشنامه اسلامی
«توابع» کلماتی هستند که در اعراب استقلال ندارند؛ بلکه اعراب آن ها تابع اعراب کلمه دیگری است که آن را متبوع می گویند.
تعریف عطف
«عطف» یکی از توابع است که از متبوعش پیروی می کند؛ و بر دو قسم است: عطف به حروف و عطف بیان.عطف به حروف یا عطف نسق، تابعی است که به کمک حروف عطف با معطوف علیه رابطه برقرار می کند؛ به دیگر سخن، تابعی است که برخی حروف میان آن و متبوعش فاصله می شوند؛ مانند: عطف «ابراهیم» بر «نوح» با حرف «واو» در آیه : (ولقد ارسلنا نوحا وابراهیم)؛ «به راستی نوح و ابراهیم را به رسالت فرستادیم».
اقسام عطف نسق
در یک تقسیم، عطف نسق برسه قسم است: عطف بر لفظ ؛ عطف بر محل ؛ عطف توهم .و نیز عطف خاص بر عام ، عطف عام بر خاص ، و عطف احد مترادفین، از دیگر انواع عطف به شمار می آیند.
عناوین مرتبط
...
[ویکی الکتاب] معنی عُلُوّاً: بلندی - ارتفاع - برتری (درعبارت "نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوّاً فِی ﭐلْأَرْضِ وَلَا فَسَاداً "کنایه است از طغیان به ظلم و تعدی زیرا علو عطف بر فساد شده )
معنی یَثْنُونَ: عقب می کشند ("یَثْنُونَ صُدُورَهُمْ "یعنی شانه خالی می کنند یا سر در گریبان فرو میبرند .کلمه یثنون از باب ثنی الشیء ، یثناه ، ثنیا است ، بر وزن فتح ، یفتح ، فتحا ، و مصدر آن ، یعنی ثنی به معنای عطف و پیچاندن است ، و نیز به معنای رد و مرتبط بودن بعضی ...
معنی مُعْتَبِینَ: آنانکه عذر خواهیشان پذیرفته شده - راضی کنندگان (کلمه معتبین جمع اسم فاعل ازاعتاب است به معنای ارضا (راضی کردن)است ، و اصل اعتاب به این معنا بوده که پوستی را که درست دباغی نشده ، دو باره دباغی کنند ، تا اصلاح شود ، سپس این کلمه را بطور استعاره در هر ع...
تکرار در قرآن: ۱(بار)
(بر وزن علم) جانب. طرف. در لغت آمده: «عطفا الرجل: جانباه» دوطرف مرد از شانه تا زانو و چون کسی از چیزی اعراض کند گویند:«ثنّی عطفه: اعرض و جفا» . بعضی از مردم درباره خدا مجادله میکنند بی آنکه دانشی و هدایتی و کتابی روشن داشته باشد، متکبرانه میخواهد مردم را از راه خدا گمراه گرداند. درباره آیه در «ثنی» توضیح داده شده است. این کلمه بیشتر از یکبار در کلاماللَّه نیامده است.
ویکی واژه
کلمهای را به وسیلة حرف ربط به کلمة قبلی ربط دادن.
شیرازة کتاب.
جانب، پهلو، کرانه.