عضوی

لغت نامه دهخدا

عضوی. [ ع َ ض َ وی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به عضاهة. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ). عِضاهی .رجوع به عضاه و عضاهة شود. || آنکه عضاه چرد. ( از اقرب الموارد ). عِضهی. رجوع به عضهی شود.
عضوی. [ ع ُ وی ی ] ( ص نسبی ) منسوب به عضو. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به عضو شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به عضو .
منسوب به عضاهه عضاهی

فرهنگستان زبان و ادب

[زیست شناسی] ← اندامی
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم