لغت نامه دهخدا
عتل. [ ع َ ت ِ ] ( ع ص ) مرد شتابنده به بدی. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
عتل. [ ع َ ] ( ع مص ) برداشتن و سخت کشیدن چیزی را. ( از منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || ناقه را کشیدن. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( تاج العروس ) ( تاج المصادر ).
عتل. [ ع ُ ت ُل ل ] ( ع ص ) بسیارخوار سرکش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). الاکول المنوع. ( اقرب الموارد ). پرخور. || درشت خوی سخت گوی سخت آزار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ترجمان علامه ) : عُتل بعد ذلک زنیم. ( قرآن 13/68 ). || نیزه درشت و سطبر. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). || سخت هر چیزی. ( اقرب الموارد ).