صایغ

لغت نامه دهخدا

صایغ. [ ی ِ ] ( ع ص ) رجوع به صائغ شود.
صایغ. [ ی ِ ] ( اِخ ) ابراهیم بن میمون. رجوع به صائغ ابراهیم بن میمون شود.
صایغ. [ ی ِ ] ( اِخ ) احمدبن محمدبن عبداﷲ مکنی به ابوحامد. رجوع صائغ احمدبن محمدبن عبداﷲ شود.
صایغ. [ ی ِ ] ( اِخ ) حکیم شهاب الدین محمدبن علی صائغ. رجوع به صائغ حکیم شهاب الدین... شود.
صایغ. [ ی ِ ] ( اِخ ) سعیدبن حسان اندلسی. رجوع به صائغ سعیدبن حسان... شود.
صایغ. [ ی ِ ] ( اِخ ) محمدبن اسماعیل بن سالم مکنی به ابوجعفر. رجوع به صائغ ابوجعفر محمدبن اسماعیل... شود.

فرهنگ معین

(یِ ) [ ع . صائغ ] (اِفا. ) ۱ - زرگر. ۲ - ریخته گر.

فرهنگ فارسی

صایغ، زرگر، ریخته گر
۱ - زرگر . ۲ - ریخته گر جمع : صاغه صواغ صیاغ .
محمد بن اسماعیل ابن سالم مکنی بابی جعفر
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
فال احساس فال احساس فال فنجان فال فنجان فال سنجش فال سنجش فال آرزو فال آرزو