لغت نامه دهخدا
چو بهرام گور آن شترمرغ دید
بکردار باد دمان بردمید.فردوسی.شترمرغ دیدند جایی گله
دوان هر یکی چون هیونی یله.فردوسی.دشت را و بیشه را و کوه را و آب را
چون گوزن و چون پلنگ و چون شترمرغ و نهنگ.منوچهری.خر مردمند هر سه نه مردم نه خر تمام
وز هر دو نام همچو شترمرغ بهره ور.سوزنی.شترمرغی ، به گاه بار بردن