سورت

لغت نامه دهخدا

سورت. [ س َ / سُو رَ ] ( از ع اِمص ) تیزی. حدت. تندی هر چیز. ( غیاث ). تیزی از هر چیزی. ( آنندراج ). سورة : در خانه پیرزنی از عجائز بخارا متواری شد تا فورت حادثه و سورت واقعه او سکون یافت. ( ترجمه تاریخ یمینی ). رجوع به سورة شود. || برجستن شراب بسوی دماغ. ( آنندراج ) : ساغری چند شراب خورده بود و سورت مستی استیلا یافته. ( ترجمه تاریخ یمینی ). || شدت سردی وشدت تب. ( آنندراج ). || ظلم و خشم. ( غیاث ). خشم سلطان و بیدادی او. ( آنندراج ) : او چون سورت آن شیران و صولت آن دلیران مشاهده کرد انگشت ندامت گزیدن گرفت. ( ترجمه تاریخ یمینی ). که از حدت و سورت پادشاهان برحذر باید بودن. ( گلستان سعدی ).
سورت. [ رَ ] ( ع اِ ) شرف. منزلت. || پاره ای از قرآن مجید. ( غیاث ) ( آنندراج ). رجوع به سورة شود.
سورة. [ رَ ] ( ع اِ ) هر یک از فصول یکصد و چهارده گانه قرآن مجید. ( ناظم الاطباء ). پاره قرآن. ( ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص 60 ). عبارت است از پاره قرآن که مشتمل برآیاتی که دارای فاتحه و خاتمه است باشد. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ) : وقت سحر غسل کرد و نماز جماعت بامداد بگذارد و سوره نون و القلم و سوره هل اتی علی الانسان در دو رکعت بخواند. ( تاریخ بیهقی ).
ای که ندانی تو همی قدر شب
سوره واللیل بخوان از کتاب.ناصرخسرو.چه عجب گر ز سوره والتین
دزد جان غراب دیدستند.خاقانی.او سوره حقایق و من کمتر آیتش
زآنم بنامه آیت حق کرده بود نام.خاقانی.سورةالرحمن بخوان ای مبتدی
تا شوی بر سرّ پریان مهتدی.مولوی.بهیچ صورتی اندر نباشد اینهمه معنی
به هیچ سوره ای اندر نباشد اینهمه آیت.سعدی.- سوره اخلاص ؛ قل هواﷲ. ( غیاث ) ( آنندراج ).
- سوره نور ؛سوره ای از سوره های قرآن مجید. ( غیاث ).
سورة. [ س َ رَ ] ( ع اِمص ) تیزی هر چیزی. ( منتهی الارب ). || خشم سلطان و بیدادی آن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || علامت و نشان بزرگی و رفعت آن. ( منتهی الارب ). || سورةالمجد؛ علامت و نشان بزرگی. ( اقرب الموارد ). || سورة الخمر؛ برجستن شراب بسوی دماغ. || سورةالبرد؛ شدت سردی. || سورةالحمی ؛ شدت تب. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به سورت شود.
سورة. [ رَ ] ( ع اِ ) شرف. منزلت. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) :

فرهنگ معین

(سَ یا سُ رَ ) [ ع . سورة ] (اِمص . ) ۱ - تندی ، تیزی . ۲ - شدت . ۳ - هیبت .

فرهنگ عمید

۱. حدت، تندی و تیزی.
۲. شدت.
۳. سطوت.

فرهنگ فارسی

شهر و بندریست در هندوستان در شمال بممئی که ۴۷۲٠٠٠ تن سکنه دارد آن بندریست تجاری .
حدت، شدت، سطوت، تندی وتیزی
( اسم ) هر یک از فصلهای یکصد و چهارده گانه قران مجید جمع : سور .
شرف و منزلت پاره از قر آن مجید

دانشنامه عمومی

سورت (اسطوره). سورت ( به انگلیسی: Surtr ) ( به معنی سیاه یا سبزه ) در اساطیر اسکاندیناوی، یک یوتون آتشی و فرمانروای سرزمین آتش موسپل هایم است که در نبرد نهایی راگناروک نقشی اساسی دارد و سرانجام تمام نه جهان را به آتش می کشد. او همیشه در این سرزمین با شمشیر بزرگ و درخشانش که از خورشید نیز نورانی تر بود، به صورت آماده باش ایستاده بود. بر طبق ادای منظوم و ادای منثور، وی در راگناروک رهبری غولان علیه آسیرها و ونیرها را بر عهده داشت. سرنوشت مختص او از پا در آوردن ایزد باروری فریر، و توسط او نیز کشته شدن بود. شعله های آتش سورت در نهایت هنگامی که زمین دهان باز کرده و به دریا فرو می رود، خاموش می شوند و او نیز کشته می شود.
سورت (گجرات). سورَت ( به گجراتی: સુરત ) که گاهی به شکل صورت هم نوشته شده است، دومین شهر بزرگ استان گجرات هند است و مرکز بخش سورت نیز به حساب می آید. از سال ۲۰۰۹ سورت به عنوان یک کلان شهر با ۵٫۰۶ میلیون جمعیت محسوب می شود و این شهر هشتمین شهر بزرگ هند و شصت و پنجمین شهر بزرگ دنیاست.
شهر بندری سورت از مراکز مهم اقتصادی ایالت گجرات در نوار ساحل غربی هندوستان واقع شده است. این شهر از دیرباز مورد توجه پارسیان هند بوده و هم اکنون یکی از کانون های زندگی و تجارت پارسیان هند به شمار می آید.

ویکی واژه

تندی، تیزی.
شدت.
هیبت.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم