لغت نامه دهخدا
سربلندان چون به مخدومی رسند
خادمی را خاک پست خود کنند.خاقانی.سربلندیم هست و تاج و سریر
نبود هیچ سربلند حقیر.نظامی.گر به سمع تو دلپسندشود
چون سریر تو سربلند شود.نظامی. || بلند. عالی :
ولی دارم اندیشه ای سربلند
که بر صید شیران گشایم کمند.نظامی.