لغت نامه دهخدا
ببالای آن بندگاه ایستاد
ز پیوند و فرزند میکرد یاد.نظامی.همان چاره دید آن خردمند شاه
که بردارد آن بنداز آن بندگاه.نظامی. || محلی که سد در آنجا بسته باشند. ( ناظم الاطباء ). || در شاهد زیر ظاهراً بندرگاه معنی میدهد :
چو کشتی در آن بندگاه اوفتاد
ز دیوانگی گشت چون دیوباد.نظامی.