لغت نامه دهخدا
- ادویه اغذیه .
- ادویه اکّاله .
- ادویه جذّابه .
- ادویه حارّه ؛ ابازیر.
- ادویه خاصه . رجوع به ادویه ٔمخصوصه شود.
- ادویه خوشبو ؛ افاویه.
- ادویه ضد تشنج .
- ادویه ضد تهییج .
- ادویه ضد حموضت معده .
- ادویه عَفصه . رجوع به قابضات شود.
- ادویه قابضه . رجوع به قابضات شود.
- ادویه گرم ؛ حوائج دیگ را گویند از فلفل و میخک و دارچین و زیره و مانند آن.
- ادویه مبهیه . رجوع به مبهیات شود.
- ادویه محرکه . رجوع به محرکات شود.
- ادویه محرکه دماغ و نخاع .
- ادویه محلله .
- ادویه مُحَمِّره . رجوع به محمرات شود.
- ادویه مخدره . رجوع به مخدرات شود.
- ادویه مخرج بلغم .
- ادویه مخصوصه ؛ ادویه خاصه .
- ادویه مدرّه بزاق ؛ مدرّات بزاق .
- ادویه مدرّه بول .
- ادویه مدرّه طمث .
- ادویه مسقط جنین .
- ادویه مسکنه ؛ مسکنات .
- ادویه مسهله . رجوع به مسهلات شود.
- ادویه مضعّفه .
- ادویه معرّقه .
- ادویه معطسه ؛ معطسات .
- ادویه مفتّحه .
- ادویه مفرده ؛ هر گیاه که در داروهای بیماری هابکار است.
- ادویه مقرحة .
- ادویه مقیئة .
- ادویه ملینه .
- ادویه منبهه ؛ محرکات.
- ادویه منفطه . رجوع به منفطات شود.
- ادویه منومه ؛ مخدّرات.
- ادویه موضعی .
- ادویه مهبجه .
لکلرک در ترجمه عیون الأنباء گوید: اطباء اسلامی تنها ادویه مفرده ذیل را شناخته اند و قبل از آنان ملل دیگر آنها را نمیشناخته اند: خانق الذئب . عنبر اشهب یا ند. بلادر یا انقردیا یا حب الفهم یا قرص کمر. فوفل یا رعبه. ارغان یا بادام بربری یا ارژن.آزادرخت. زرشک. اهلیلج . شاه سینی یا تامبول. فادزهر یا تریاق فارسی. کادی . کافور. خیارشنبر.فلوس یا قثاء هندی. لیموی ترش. قطاطالزباد. حب النیل ، دند یا خروع چینی یا حب السلاطین. زردچوبه یا عروق الصفراء. خولنجان یا خسرودارو. میخک. گلوبولر( ؟ ) . بندق هندی یا رته. یاسمین یا سجلاة. عناب. لیمو. محلب یا نیوندمریم. گز علفی. مانی گت ، یا حماما و یا ماهلو.مشک. جوزالطیب یا جوزبویا. هلیله. اَمله. جوزالقی. جوز ماثل . اُگل مارمِلت ( ؟ ) . نارنج فلفل. ریوند. بیدانجیر خطائی یا کرچک هندی یا خروع چینی. کباث. صندل. دم الأخوین یا خون سیاوشان. سنا. سیراکست ( ؟ ) ، سپستان یا اطباع الکلب یا مویزک عسلی. چاودار. دیوگندم زنگ دیده ( ؟ ) . شکر. تمر هندی یا صبار. طباشیر. تربد یا جبلاهنگ. جدوار. زُرُنباد- انتهی.