افشا

لغت نامه دهخدا

افشا. [ اِ ] ( از ع ، اِمص ) آشکارکردگی. فاش کردگی. انتشار. ( ناظم الاطباء ). افشاء. رجوع به افشاء شود : چشم از عوایب زیردستان بپوشند و در افشای جرایم کهتران نکوشند. ( گلستان ).

فرهنگ عمید

۱. فاش کردن، آشکار کردن.
۲. پراکنده ساختن.
۳. فاش شدن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) آشکار کردن فاش نمودن پدید ساختن : افشائ اسرار .
ماخوذ از تازی آشکار کردگی فاش کردگی .

ویکی واژه

rivelazione
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم