اعتراض
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. پیش آمدن و روبه روی کسی ایستادگی کردن.
۳. عیب گرفتن، خرده گرفتن، ایراد گرفتن، نکته گیری.
۴. (ادبی ) در بدیع، آوردن جملۀ معترضه در بین کلام برای افادۀ معنی خاص.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) خرده گرفتن انگشت بر حرف نهادن ایراد گرفتن . ۲ - تعرض کردن . ۳ - پیش آمدن . ۴ - ( اسم ) واخواست واخواهی . ۵ - آنست که شاعر در اثنای بیت لفظی برای اتمام شعر بیاورد که معنی بدان محتاج نباشد و آنرا ( حشو ) گویند و بر سه قسم است : ملیح متوسط قبیح . جمع : اعتراضات .
آفت رسیدن بزن از جن یا بیماری که مانع از وطی آن گردد . یا پیش آمدن کسی را به تیری پس انداختن بر وی و کشتن . کسی را پیش آمدن و بر کسی در آمدن در چیزی رحال کردن و گشتن . یا سوار شدن بوقت عرض . یا بر پهنا ایستادن چیزیرا مانند چوی بر پهنای جوی . یا مایل شدن پیش چیزی . حایل شدن . مانع شدن .
دانشنامه اسلامی
در این جا به ضابطۀ کلّی که در برگیرندۀ همۀ موارد کاربرد آن در فقه است، اشاره می شود.اگر سخن یا عملی با همۀ جهات و شرایط لازم برای جواز صدور یا صحّت شرعی آن، از فرد صاحب صلاحیّتی صادر شود، دیگری از نظر شرعی حق اعتراض به او ندارد.
افراد داخل در ضابطه کلی
افرادی که داخل در ضابطه کلی هستند و حق اعتراض بر آنها در مورد خودشان نیست.
← سخن یا عمل امام معصوم
۱. ↑ جواهر الکلام ج۲۱، ص۲۹۶.
...
[ویکی فقه] اعتراض (ابهام زدایی). واژه اعتراض ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • اعتراض (علم بدیع)، یکی از اصطلاحات ادبیات فارسی یا همان حشو و به معنای استفاده از لفظ یا عبارتی در کلام بدون نیاز به آن در سیاق کلام• اعتراض (فقه)، یکی از اصطلاحات به کار رفته در فقه به معنای اظهار نارضایتی و مخالفت کردن
...
[ویکی فقه] اعتراض (علم بدیع). یکی از اصطلاحات ادبیات فارسی اعتراض و یا همان حشو می باشد. که در لغت عربی به معنای "لایی" لباس است، همان الیافی که مابین آستر و پارچه نهاده می شود تا جامه و لباس را بهتر نشان دهد و نگه دارد، و در اصطلاح اعتراض یا حشو آن است که در میانِ سخن لفظی یا عبارتی بیاورند که در سیاقِ اصلی سخن به آن نیازی نباشد.
حشو (اعتراض) در لغت عربی به معنای "لایی" لباس است، همان الیافی که مابین آستر و پارچه نهاده می شود تا جامه و لباس را بهتر نشان دهد و نگه دارد؛ که در این باره سعدی می گوید: قبا گر حریر است و گر پرنیان •••• بناچار حشوش بود در میاندر علم بلاغت به اعتراض یا حشو اعتراض الکلام قبل التمام می گویند. همان واژه، تعبیر یا جمله معترضهٔ که اگر حذف شود در معنی خللی پدید نمی آید. مانند: غیر از هنر که تاجِ سرِ آفرینش است •••• بنیادِ هیچ ســلطنتی جاودانه نیستدر این بیت عبارتِ «که تاجِ سرِ آفرینش است» حشو است که در میانِ سخنِ اصلی آمده است.و در اصطلاح علم بدیع، عبارت است از آوردن کلمات و جملاتی که به ارکان و سیاق اصلی سخن ارتباطی ندارد و بنا بر دلایلی در لابه لای ارکان و اجزای اصلی جمله آورده می شود.
انواع حشو
حشو در کلام به سه گونه است: حشو ملیح، حشو متوسط و حشو قبیح.شاعران زبان فارسی، در ابیات خود از حشو ملیح بیشتر از نوع دیگر حشوها استفاده می کنند.
← حشو ملیح
در حشو ممکن است مقاصد بسیاری، همچون تنزیه، دعا، تنبیه، تاکید، مطابقه و استعطاف، بیانِ سبب، و مدح منظور باشد.
سعادت، اسماعیل، دانش نامه زبان و ادب فارسی، تهران، سازمان انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۴، ج۱، ص۴۵۵.
...
ویکی واژه
obiezione
protesta
نکته گیری نمودن.
تعرض کردن.
واخو