لغت نامه دهخدا ارجح. [ اَ ج َ ] ( ع ن تف ) نعت تفضیلی از رجحان. راجح تر. افضل. اولی. اقدم. بهتر. خوبتر. || چربنده تر. سنگین تر. مائل تر.
فرهنگ فارسی راجح تر، برتر، فزونتر، بهتر، خوبترراجح تر افضل اولی اقدم بهتر خوبتر چربنده تر سنگین تر مایل تر : ( دستگیری از مردم مستمند ارجح از عبادت است . )