اتفاقا

لغت نامه دهخدا

( اتفاقاً ) اتفاقاً. [ اِت ْ ت ِ قَن ْ ] ( ع ق ) قضا را. از قضا. بی انتظار. بی سابقه. غفلةً. ناگهانی. صدفةً. فجاءةً : وصیت کرد که بامدادان نخستین کسی که از دراین شهر درآید تاج شاهی بر سر وی نهند... اتفاقاً اولین کسی که درآمد گدائی بود. ( گلستان ). اتفاقاً در آن میان جوانی بود که میوه عنفوان شبابش نو رسیده. ( گلستان ). || بی خلاف. همداستان. || هیچ. || همگی. متحداً. جمعاً. همگان.

فرهنگ معین

( اتفاقاً ) (اِ تِّ قَ نْ ) [ ع . ] (ق . ) ۱ - دست برقضا، ناگهانی ، غیرمنتظره . ۲ - با هم ، با همراهی هم . ۳ - همگی ، متحداً.

فرهنگ عمید

۱. ازقضا.
۲. بی سابقه، ناگهانی.
۳. برای تٲکید نفی آورده می شود: اتفاقاً، این طور نیست.
۴. همگی، تماماً.

فرهنگ فارسی

۱ - قضارا از قضا بی انتظار بی سابقه غفله ناگهانی . ۲ - بی خلاف همداستان . ۳ - همگی متحدا همگان .
از قضا
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم