لغت نامه دهخدا اشتراط. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) شرط کردن. ( غیاث ) ( کنز ) ( آنندراج ) ( زوزنی ). شرط بستن. پیمان کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). لازم گردانیدن پیمان و تعلیق کردن چیزی به چیزی. ( منتهی الارب ). تقیید بشرط کردن. تعلیق بشرط کردن. شریطه. مشارطه. || دروغ صریح گفتن بر کسی. ( تاج المصادر بیهقی ).