ریدمان

لغت نامه دهخدا

ریدمان. [ دِ ] ( اِمص ) ریدن. تغوط.
- ریدمان کردن ؛ در زبان بی ادب عامیانه ، شکم راندن. ( یادداشت مؤلف ).
- || کاری را خراب و نابسامان کردن.

فرهنگ معین

(دِ ) (اِمص . ) ۱ - ریدن . ۲ - مدفوع . ۳ - (عا. ) انجام کاری یا گفتن چیزی از روی ناشی گری که باعث خرابی شود.

ویکی واژه

ریدن.
مدفوع
انجام کاری یا گفتن چیزی از روی ناشی گری که باعث خرابی شود.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم