روی دادن

لغت نامه دهخدا

روی دادن.[ دَ ] ( مص مرکب ) اتفاق افتادن. حادث شدن. رخ دادن.پیش آمدن. ( یادداشت مؤلف ). || گستاخ کردن. اجازه و امکان گستاخی به کسی دادن. رو دادن. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به رو دادن شود. || روی آوردن. آمدن به سویی. ( از یادداشت مؤلف ) : دشمن انبوه تر روی بدیشان داد و بیم بود که همگان تباه شوند. ( تاریخ بیهقی ص 352 ). در باب لشکر پایمردیها کردی تا جمله روی بدو دادند. ( تاریخ بیهقی ).
سوی شاه با سام می داد روی
چو آگاه شد زو کی نامجوی.اسدی.بشد تافته دل یل رزمجوی
سوی رهزنان رزم را داد روی.اسدی.رسیدند پیلان از آن جنگجوی
سوی لشکر خویش دادند روی.اسدی.

فرهنگ فارسی

اتفاق افتادن . حادث شدن . رخ دادن

ویکی واژه

فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم