رومیزی

لغت نامه دهخدا

رومیزی. ( ص نسبی ، اِ مرکب ) منسوب به «روی میز»: چراغ رومیزی. ( فرهنگ فارسی معین ). || جامه که میز را بدان پوشند. پارچه یا مشمع یا نایلون که بروی میز گسترند. ( یادداشت مؤلف ).
- ساعت رومیزی ؛ ساعت که در روی میز جا دهند. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - منسوب به [[ روی میز ]] : چراغ رومیزی . ۲ - آنچه که روی میز کشند از پارچه مشمع نایلون و غیره .
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم