درمان ناپذیر

لغت نامه دهخدا

درمان ناپذیر. [ دَ پ َ ] ( نف مرکب ) درمان ناپذیرنده. غیرقابل علاج :
تا بدانی کو حکیم است و خبیر
مصلح امراض درمان ناپذیر.مولوی.بعد از این خونریز درمان ناپذیر
کاندر افتاد ازبلای آن وزیر.مولوی.رجوع به درمان ناپذیر شود.

فرهنگ فارسی

درمان ناپذیرنده غیر قابل علاج
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم