خیس کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خیساندن. بسیار تر کردن : باران مرا از سر تا پا خیس کرد. ( یادداشت مؤلف ). || تر نهادن. نقع. ( یادداشت مؤلف ). در آب نهادن تا آب بخود کشد.
فرهنگ معین
(کَ دَ )(مص م . ) ۱ - مرطوب کردن . ۲ - کنایه از: شاشیدن از شدت ترس .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - مرطوب کردن تر کردن . ۲ - شاشیدن ( بچه ) .
ویکی واژه
bagnare inzuppare مرطوب کردن. کنایه از: شاشیدن از شدت ترس.