خیس کردن

لغت نامه دهخدا

خیس کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خیساندن. بسیار تر کردن : باران مرا از سر تا پا خیس کرد. ( یادداشت مؤلف ). || تر نهادن. نقع. ( یادداشت مؤلف ). در آب نهادن تا آب بخود کشد.

فرهنگ معین

(کَ دَ )(مص م . ) ۱ - مرطوب کردن . ۲ - کنایه از: شاشیدن از شدت ترس .

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - مرطوب کردن تر کردن . ۲ - شاشیدن ( بچه ) .

ویکی واژه

bagnare
inzuppare
مرطوب کردن.
کنایه از: شاشیدن از شدت ترس.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم