خسور

لغت نامه دهخدا

خسور. [ خ ُ ] ( اِ ) پدر شوی. ( ناظم الاطباء ) ( برهان قاطع ) :
بیکجا بر عروسان و خسوران
عروسان دختران داماد پوران.( ویس و رامین ).|| پدرزن. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). || مادرزن. ( صحاح الفرس ). || حصاد. درو.( ناظم الاطباء ) ( برهان قاطع ) ( از فرهنگ جهانگیری ). || خرمن. ( ناظم الاطباء ) ( برهان قاطع ).
خسور. [ خ َ ] ( ع ص ) زیان کار. زیان دیده. زیان زده :
اندر آن تقریر بودیم ای خسور
که خرت لنگ است و منزل دور دور.( مثنوی ).

فرهنگ عمید

۱. پدرزن.
۲. پدرشوهر.

فرهنگ فارسی

۱ -( مصدر ) زیان کردن . ۲ - ( اسم ) زیانکاری . ۳ - ( اسم ) زیان ضرر .
زیان کار زیان دیده
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم