تکیف. [ ت َ ک َی ْ ی ُ] ( ع مص ) عیبناک کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). تنقص. ( اقرب الموارد ). || چگونگی دانستن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) : اتصالی بی تکیف بی قیاس هست رب الناس را با جان ناس.مولوی. تکیف. [ ت َ ک َی ْی ُ ] ( ع مص ) منحوت از کیف ، چگونگی بخود گرفتن. بکیفیتی درآمدن. رجوع به کیف و کیفیت و ماده قبل شود.
فرهنگ معین
(تَ کَ یُّ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) لذت بردن . ۲ - صفت و حالتی به خود گرفتن . ۲ - عیبناک شدن . ۳ - شناختن کیفیت چیزی .
فرهنگ عمید
شناختن کیفیت چیزی.
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) دانستن چگونگی شناختن کیفیت چیز . ۲ - کیف بردن نشاه گرفتن ( از خوشیها و مخدرات ) . ۳ - عیب ناک کردن . ۴ -( اسم ) کیفیت پذیری . جمع : تکیفات .
ویکی واژه
لذت بردن. صفت و حالتی به خود گرفتن. عیبناک شدن. شناختن کیفیت چیزی.