توجیه کردن

لغت نامه دهخدا

توجیه کردن. [ ت َ / تُو ک َ دَ ]( مص مرکب ) موجه ساختن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). || توجیه کردن کلامی را؛ تأویل کردن آن. معنی به کلمه یا کلامی دادن. معنیی به عبارت یا کلمه یا عمل کسی دادن. ( از یادداشتهای مرحوم دهخدا ). تعبیرو تفسیر کردن. حجت و برهان آوردن. || در تداول عوام، خرجی یا ضرری یا تاوانی را سرشکن کردن. ( از یادداشتهای مرحوم دهخدا ). || شناسا کردن. آشنا کردن. قابل انطباق کردن فرد را با محیط، و این بیشتر در ارتش متداول است. رجوع به توجیهی شود.

فرهنگ فارسی

موجه ساختن ٠ یا توجیه کردن کلامی را تاویل کردن آن ٠

ویکی واژه

giustificare
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم