لغت نامه دهخدا تأنیث. [ ت َءْ ] ( ع مص ) مؤنث کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( آنندراج ). مؤنث خواندن. ( آنندراج ). خلاف تذکیر در اسم. ( منتهی الارب ) : لیک چون مرد به زن پیونددحکم تأنیث قوی تر گیرند.خاقانی.|| نام ماده بودن لفظی. ( فرهنگ نظام ). || نرم کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین ( تأنیث ) (تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - علامت مؤنث به کلمه عربی ملحق کردن . ۲ - مؤنث خواندن . ۳ - مادگی .
فرهنگ فارسی مونث گردانیدن، مادگی، نقیص نری۱- ( مصدر )علامت مادگی بکلمه ملحق کردن مونث گردانیدن مقابل تذکیر. ۲- مادینه خواندن مونث خواندن . ۳- ( اسم ) مادگی مقابل تذکیر نری . ۴- ( صفت ) ماده مونث .