بند آوردن

لغت نامه دهخدا

( بند آوردن ) بند آوردن. [ ب َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) متوقف ساختن ( آب ، خون ، نفس و غیره ). ( فرهنگ عامیانه جمالزاده ). بازداشتن. قطع کردن. جلوگیری نمودن. بند آوردن آب ، خون و راه.
|| گرفتار کردن. مقید ساختن. اسیر کردن.

فرهنگ معین

( بند آوردن ) ( ~. وَ دَ ) (مص م . ) ۱ - جلوی جریان چیزی را گرفتن . ۲ - مقاومت نشان دادن و ماندن در جایی .

فرهنگ فارسی

( بند آوردن ) ( مصدر ) بستن جلوگیری کردن جریان چیزی را مانع شدن .
متوقف ساختن ٠ باز داشتن ٠ قطی کردن ٠ جلوگیری نمودن ٠ بند آوردن ٠ آب ٠ خون ٠ راه ٠ یا گرفتار کردن ٠ مقید ساختن ٠ اسیر کردن ٠

ویکی واژه

جلوی جریان چیزی را گرفتن.
مقاومت نشان دادن و ماندن در جایی.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم