آگندن

لغت نامه دهخدا

( آگندن ) آگندن. [ گ َ دَ ] ( مص ) رجوع به آکندن شود.

فرهنگ عمید

( آگندن ) = آکندن

فرهنگ فارسی

( آگندن ) ( مصدر ) ( آکند آکند خواهد آکند بیاکن آکننده آکنده آکنش ) ۱ - پر کردن انباشتن امتلا. ۲ - حشو در نهادن آکنه نهادن آکنش نهادن . ۳ - پوشیدن سطح چیزی بچیزی . ۴ - غنی کردن آبادان کردن . ۵ - دفن کردن مدفون ساختن . یا آکندن پهلو . فربه شدن . یا آکندن یال . قوی شدن بزرگ شدن . یاریش بفلفل آکندن . تیز تر کردن غم درد یاخشم بجای تسکین آن .
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم