جان به لب رسانیدن
اصطلاحی به معنای بسیار خسته یا ناتوان شدن تا حدی که به لب رسیدن جان، یعنی در آستانه از دست دادن توان و تحمل قرار گرفتن.
مترادفها
کلافه کردن، درمانده کردن، خسته کردن
متضادها
آرام کردن، شاد کردن، جان بخشیدن
جمله سازی با جان به لب رسانیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شدت گرمای هوا و نبود سیستم تهویه مطبوع در آن ساختمان قدیمی، باعث شده بود که تمام کارگران را به مرحله جان به لب رسانیدن برساند.
💡 او با شنیدن اخبار ناگوار مربوط به وضعیت اقتصادی و افزایش قیمتها، در حالی که جان به لب رسانیدن شده بود، شروع به گریه کرد.
💡 رانندگی طولانی در جادههای پر دستانداز و کوهستانی، توان جسمی و روحی مسافران را به شدت تحلیل برده و آنها را به جان به لب رسانیدن کشاند.